ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یاقوت بدل
. مبادا بشکند !
سفارش کرد مادر بزرگ.
تمام هفت ساله های آن سالهای کودکی آرزوی داشتنش را
" نقشه ها ریخته بودند"
!!!... من نیز.
دست به دست ، .... رسید ــ دستان کوچکم ،
حجمش را بی پاسخ مانده بود.
اما پاسخ آن شیشه یاقوت بدل ، به دیدگان حریصم!!! :
" دنیای زیبائی از رنگ سرخ بود. "
... پیراهن سفید مادر سرخ!
دفتر خاطرات لیلا ... سرخ!
دیوار سرخ
آسمان سرخ.
با مکر کودکانه ... مال من شد.
سالها از ان هفت سالگی گذشت ،
ـــــــــــــــــ اکنون ،تکه ای شکسته ست .
و در حجم دستان بالغم !
... خرد مینماید
خرد.
دنیا نه !
اما من هنوز هم با این تکه ء " شکسته "
ــ ماه را ــ
با یک چشم !!!
سرخ میبینم.
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرخ.
