کودک اهریمنم
به آرامی یک مرداب
در من خفته است.
یادم باشد !،
برای خواب امن خاک،
چشمان آفتاب را گل ! بگیرم .
از ابتذال حماقتم ،
شاید
روزی
برای بوئیدن نور در هاون ،
تا کاشان
ـــ بسته به سمت
طلوع آفتاب گلی !!! ـــ
نفس برگ را هم گرفتم .
گفتم .، شاید ....
با احترام